تخلف از سپاه اسامه لکه ننگ بر پیکره اسلام
روز 26 صفر و بنابر نقلی 27 صفر مصادف با سالروز تجهیز لشکر اسامه است.
در سال 11 هجری قمری در چنین روزی، نبی مکرم اسلام در آخرین روزهای عمر شریفش، جهت نبرد با رومیان که از شمال غربی عربستان در صدد هجوم به مسلمانان را داشتند، سپاهی منظم از مهاجرین و انصار ترتیب داده و به آنها امر فرمودند که برای جنگ با رومیان آماده شوند. نبی مکرم فرماندهی سپاه را به اسامة بن زید بن حارثه که جوانی 17 یا 18 ساله بود سپرد که این امر بر برخی از بزرگان اصحاب خوش نیامد.
اسامه به دستور پیامبر از مدینه خارج شد و منطقه جُرف را به عنوان پادگان نظامی خود انتخاب کرد.
اکثر مسلمینی که واجد شرایط جهاد بودند در لشکرگاه حضور یافتند ازجمله ابوبکر، عمر، سعد بن ابیوقاص، ابوعبیدة، سعید بن زید و بسیاری دیگر.
برخی از اصحاب بر حضرت رسول خرده گرفتند که چرا جوانی کم سن سال را به فرماندهی آنان برگزیده است در حالیکه بزرگان صحابه در لشگر قرار دارند.
ادامه ماجرا را از زبان منابع معتبر اهل سنت بیان میکنیم
غضب صلي الله عليه و سلم غضبا شديدا و خرج و قد عصب علي رأسه عصابة و عليه قطيفة و صعد المنبر فحمد الله و أثني عليه. ثم قال أما بعد أيها الناس فما مقالة بلغتني عن بعضكم في تأميري أسامة. و لئن طعنتم في تأميري أسامة لقد طعنتم في إمارتي أباه من قبله. إن كان لخليقا بالإمارة و إن إبنه من بعده لخليق للإمارة. و جاء المسلمون الذين يخرجون مع أسامة يودعون رسول الله و يخرجون إلي العسكر بالجرف.
این امر بر پیامبر گران آمد و بسیار ناراحت گشت و برای از بین بردن این اختلاف از خانه خارج شد و پارچه مشكي پيامبر بر سرش بسته بود و قتيفهاي هم بر روي آن بود. نبی خدا به بالای منبر رفتند و پس از حمد و ثناي إلهي فرمودند: اين چه سخني است كه از بعضي نسبت به فرماندهي أسامه كه من او را مشخص كردهام، میشنوم. اگر امروز شما نسبت به أسامه بن زيد اعتراض ميكنيد، همين شماها قبلاً نسبت به فرماندهي پدرش زيد نيز اعتراض ميكرديد. قسم به خدا! زيد هر آينه شايسته و زيبنده فرماندهي بود و فرزند او هم بعد از او، جوان شايسته و زيبندهاي براي فرماندهي است.
بعد از این خطبه، مسلمانها دسته دسته ميآمدند از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) خداحافظي ميكردند و ميرفتند در جرف كه محلي در سه ميلي مدينه هست به ارتش أسامه بن زيد ملحق ميشدند.
حلبي و ديگران در ادامه نوشتند، با توجه به اصراري كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) داشت، برخی از صحابه، بین مدینه و جرف در رفت و آمد بودند و به طور کامل، کلام را پیامبر تمکین نکردند و با اينكه أسامة بن زيد چندين بار دستور حركت سپاه را داد ولي متأسفانه برخی از سران صحابه و مهاجرين مخالفت كردند و امروز و فردا كردند و بهانه آوردند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بیمار است و گفتند تا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بهبودي پيدا نكند حرکت نخواهند کرد. تا اينكه ، روز آخر حركت، أسامه، خدمت پیامبر آمده و از ایشان خداحافظی نمود و به منطقه جرف رفت. هنگام حرکت ناگهان فردی از مدینه آمد و فریاد زد که حرکت نکنید که حال نبی خدا وخیم است و سپاه را متوقف کردند.[1]
چند سؤال در مورد سپاه اسامةبعد از نقل مختصری از واقعه لشکر اسامه، چند سؤال مطرح میشود. که در ادامه به بررسی این سؤالات می پردازیم:
سؤال اول
1) آيا پيامبراکرم(ص) افراد متخلف از سپاه أسامه را لعن كردند؟
در رابطه با لعن رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نسبت به متخلفين سپاه أسامه، در منابع شیعه مطالب بسیار است و نشان دهنده این مطلب است که واقعه مذکور به صورت یک امر قطعی است.
در منابع اهل سنت هم برخي از بزرگان و استوانههاي علمي آنها مثل شهرستاني در كتاب الملل و النحل و سيد شريف جرجاني در كتاب المواقف و جوهری در کتاب السقیفة و برخی دیگر از بزرگان، به این موضوع پرداختند که در ادامه به آن اشاره میکنیم.
1. شهرستاني در كتاب الملل و النحل آورده است که پیامبر دستور دادند: جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه. سپاه أسامه را مجهز كنيد خدا لعنت كند هر كس را كه از سپاه أسامه تخلف كند.[2]
2. سيد شريف جرجاني که از استوانههاي كلامي اهل سنت هست در كتاب المواقف، آورده است : بعد از اینکه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دیدند برخی بهانه تراشی میکنند، فرمودند: جهزوا جيش أسامة لعن الله من تخلف عنه. خدا لعنت كند كساني را كه از سپا ه أسامه تخلف ميكنند.[3]
3. جناب جوهري یکی دیگر از بزرگان اهل سنت هست در كتاب السقيفه با سندي كه در کتابش نقل ميكند اين قضيه را مفصل آورده تا آنجايي كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بارها فرمود هر چه سريعتر لشكر أسامه و سپاه أسامه حركت كند و بعد فرمودند: انفذوا جيش أسامه لعن الله من تخلف عنه. هر چه سريعتر مقدمات حركت سپاه أسامه را مجهز و آماده كنيد. خداوند لعنت كند كساني را كه از جيش أسامه تخلف ميكنند.
سؤال دوم
2) آيا ابوبكر و عمر، جزء سپاه أسامه و متخلفين بودند يا خير؟
در مورد حضور ابوبکر و عمر در سپاه اسامه، این موضوع در مدارك شيعه به عنوان يك امر مسلم هست چنانچه علامه حلي (ره) در منهاج الكرامه تصریح دارد که ابوبكر و عمر و طلحه و زبير، همگی در سپاه أسامه بودند.
قبل از ورود به بحث، لازم است که به اشارهایی به کلام ابنتیمیه، در مورد این ماجرا داشته باشیم.
إبن تيميه در پاسخ به سخن علامه حلي (ره)، با عبارتی تند میگوید: و أما قوله إنه أمر أسامة رضي الله عنه علي الجيش الذين فيهم أبو بكر و عمر، فمن الكذب الذي يعرفه من له أدني معرفة بالحديث، فإن أبابكر لم يكن في ذلك الجيش بل كان النبي صلي الله عليه و سلم يستخلفه في الصلاة... . أن هذا من الكذب المتفق علي أنه كذب عند كل من يعرف السيرة و لم ينقل أحد من أهل العلم أن النبي صلي الله عليه و سلم أرسل أبا بكر أو عثمان في جيش أسامة.
اما قول علامه حلي که گفته است ابوبكر و عمر در سپاه أسامه بودند، اين از دروغهایي است كه هر كسي ذرهایی آگاهي به حديث داشته باشد، ميداند سخن علامه حلي، عالم شيعي دروغ هست. ابو بكر در اين سپاه نبود، بلكه پيامبر او را جانشين خودش در نماز كرده بود.[4]
هر كسي كه از تاريخ خبر داشته باشد، ميداند سخن اين عالم شيعه، دروغ آشكار هست و هيچ يك از اهل علم اين را نقل نكردهاند.[5]
ابن تیمیه در ادامه با تعابیری زشت و به دور از مباحث علمی به علامه حلی هجمه برده و ایشان را به جهل و نادانی متهم میکند. او میگوید: إنما يكذبه و يفتريه من هو من أجهل الناس بأحوال الرسول و الصحابة و أعظم الناس تعمدا للكذب. علامه حلي كه ميگويد ابوبكر و عمر در سپاه أسامه بودند، اين دروغ و افترائي است از فردي كه جاهلترين مردم به احوال پيامبر و صحابه است. علامه حلي از بزرگترين دروغپردازاني است كه در اين قضيه سخن گفته است.[6]
بحث در این است که ابن تیمیه گفته است حتی یک نفر از علما به این قضیه نپرداخته است و این درحالیست که بزرگان اهل سنت به این بخش از واقعه پرداختهاند که در ذیل به آن اشاره میکنیم.
1. يكي از شخصيتهاي برجسته اهل سنت، که به این بحث توجه داشته است، إبن حجر عسقلاني (م852) است كه از استوانههاي علمي و رجالي اهل سنت میباشد. إبن حجر عسقلاني در شرحش بر صحيح بخاري (كه از مهمترين و بهترين و معتبرترين شروح بر صحيح بخاري است) تصریح میکند که: فبدأ برسول الله صلي الله عليه و سلم وجعه في اليوم الثالث فعقد لأسامة لواء بيده فأخذه أسامة فدفعه إلي بريدة و عسكر بالجرف و كان ممن انتدب مع أسامة كبار المهاجرين و الأنصار منهم أبو بكر و عمر و أبو عبيدة و سعد و سعيد و قتادة بن النعمان و سلمة بن أسلم فتكلم في ذلك قوم منهم... ثم أشتد برسول الله صلي الله عليه و سلم وجعه فقال أنفذوا بعث أسامة فجهزه أبوبكر بعد أن إستخلف، فسار عشرين ليلة إلي الجهة التي أمر بها..... آن افرادي كه در سپاه أسامه بودند، شخصيتهاي بزرگ مهاجرين و انصار بودند. شخصيتهاي مثل أبو بكر، عمر، أبو عبيده جراح، سعد، سعيد و قتاده و همه بودند. اينها در رابطه با فرماندهي أسامه اشكال تراشي كردند. تا اينكه پيامبر بيماريش شدت گرفت، فرمان داد هر چه سريعتر سپاه أسامه را مجهز كنيد و آماده حركت باشد.[7]
2. محمد بن یوسف الصالحي الدمشقي از شخصيتهاي برجسته و پرآوازه اهل سنت در كتاب سبل الهدي و الرشاد، ميگويد: إنّ أبابكر كان ممن أمره رسول الله بالخروج مع اسامه. آقاي أبوبكر از كساني است كه پيامبر دستور داد با سپاه أسامه حركت كند.
یوسف الصالحی در ادامه کتابش به کلمات ابن تیمیه اشاره میکند و بر برخی از سخنان او ایراد وارد کرده و پاسخ میدهد. او نوشته است:
کلام ابن تیمیه که گفته است: « و قوله كيف يرسل أبابكر في جيش أسامه ليس بلازم. پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) دستور داده بود که ابوبکر به جاي او نماز اقامه كند و مردم به امامت او نماز جماعت بخوانند. اين منافات دارد با حضور ابو بكر در جيش أسامه.» اين سخن، سخن بياساسی است. چون زمانی که دستور تجهیز سپاه داده شد، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) بیمار نبودند و در حالت صحت این دستور را صادر کردند چرا که این واقعه سه روز قبل از وفات نبی خدا بود و ایشان در آن روز به بستر مرگ نیافتاده بوند. و وخامت پیامبر اکرم در روز آخر عمرشان اتفاق افتاد. بنابراین رسول خدا، خودشان توانایی اقامه نماز را داشتند و نیازی به جانشین برای اقامه نماز نداشتند.[8]
3) سوال سوم
آيا مهيا كردن سپاه أسامه، ناشی از اجتهاد شخصي پيامبر اكرم (صلي الله علیه و آله) بوده يا اینکه دستور إلهي و وحي إلهي بوده است؟
در رابطه با اينكه آيا فرمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) مبني بر تجهيز سپاه أسامه دستور شخصي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله) بود يا وحي إلهي بود، ما شيعيان بر اين عقيده هستيم كه طبق آيات 3 و 4 سوره نجم، (وَ مَا يَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى / إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى) پیامبر به غیر از کلام وحی دستوری نخواهد داد و بيشتر اهل سنت هم بر اين عقيده هستند كه تمام سخنان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) ـ چه در حال مرض و چه در حال صحت ، چه در حال جدّي و چه در حال شوخي ـ همه به وحي إلهي متصل میباشد. خود پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) فرمود: قسم به خدايي كه جان من در قبضه قدرت اوست! از دو لبهاي من جز حق صادر نميشود و جبرئيل نازل ميشود به سنت، همانطوري كه نازل ميشود به قرآن.
در مصادر اهل سنت، عباراتی وجود دارد که در واقع پاسخ این شبهه میباشد.
در کتاب تاريخ مدينة دمشق که یکی از مهمترین مصادر اهل سنت است و برخی ديگر از مصادر، آمده است كه بعد از آنكه ابوبكر در مسند خلافت نشست، تعدادي از مسلمانان، خلافت ابوبکر را نپذیرفتند و از اطاعت او سرباز زدند که در تاریخ به اصحاب رده مشهور شدند. ابوبكر دستور مقابله با آنها را صادر کرد که در پی آن بسیاری از بزرگان صحابه کشته شدند و جنایات بسیاری در پی این ماجرا اتفاق افتاد (مثل قضيه خالد كه مالك بن نويره را به وضع فجيعي كشت و همان شب با همسرش زنا كرد و سر مالك بن نویره را زير ديگ گذاشت و غذا پخت کرد و لشكريانش خوردند)
در همان ایام درگیری با اصحاب رده، عدهاي به أبوبكر اعتراض كردند كه در هنگام مقابله با اصحاب رده صلاح نیست که سپاه اسامه تجهیز گردد، اندکی تحمل كنید تا قضيه اصحاب ردّه پايان پذيرد و بعد از آنكه امنيت به داخل حكومت اسلامي حاكم شد، پس از آن سپاه أسامه را مجهزکنید.
ابوبكر در پاسخ به این عده گفت: قسم به خدايي كه جانم در قبضه قدرت او هست اگر درندگان هم مرا بخورند من سپاه أسامه را مجهز ميكنم تا به طرف مرز روم حركت كنند و سپس در ادامه گفت:« و كيف و رسول الله (صلي الله عليه وآله و سلم) ينزل عليه الوحي من السماء.» پيامبري كه بر او از آسمان وحي نازل ميشد فرمودند: « انفذوا جيش اسامة.» جيش و سپاه أسامه را مجهز كنيد.
از این سخن ابوبکر کاملا میتوان فهمید دستور تجهیز سپاه اسامه یک امر اجتهادی و شخصی نبوده بلکه دستوری بود که پشتوانه وحی داشت. [9]
1. السيرة الحلبية، ج3، ص227 ـ الطبقات الكبري لمحمد بن سعد، ج2، ص90 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج2، ص55 ـ عمده القاري في شرح صحيح بخاري، ج18، ص76 ـ إمتاع الأسماع للمقريزي، ج2، ص124 و ج14، ص520
2. الملل و النحل: ج1، ص129.
3. المواقف: ج8، ص619.
4. منهاج السنة: ج4، ص277
5. منهاج السنة:ج1، ص786.
6. منهاج السنه ج 6، ص 320
7. فتح الباري في شرح صحيح البخاري ج8، ص115، باب بعث النبي صلي الله عليه و سلم أسامة بن زيد في مرضه الذي توفي فيه
8. سبل الهدي و الرشاد، ج6، ص 248
9. تاريخ مدينة دمشق: ج2، ص57 ـ العثمانيه: ص65 ـ كنزالعمّال:ج10، ص576